امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

داستـانک بسيار زيبـاي آلزايمـر مـادر

1393/10/6 11:35
نویسنده : ترنم
632 بازدید
اشتراک گذاری

alt

چمدونش را بسته بودیم ،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”

گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”
گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،

من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”
گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!”
گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!”
خجالت کشیدم …! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.

اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
قرآن و نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت

گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”

دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
“مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.”

اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
“چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”

در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
“گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!”

 

پسندها (3)

نظرات (2)

مامان شهناز
18 دی 93 8:26
سلام ترنم جون. واقعا ما که بچه های بدی برا مامان و بابا مون نبودیم ینی میشه بچه های نا هم قدر زحمت های ما رو بدونن. آخه زمونه عوض شده.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم امیدوارم اینطور باشه راستش من یکی که شرمنده مامان بابام هستم و البته شرمنده امیر مهدی هم هستم ولی امیدوام بچه هامون قدر همه چی رو بدونن
مامان عسل 
19 دی 93 9:53
راستی من کامنت گذاشته بودم تواین پست پس کووووو؟؟؟؟
ترنم
پاسخ
من کامنتی حذف نکردم شاید تو پست دیگه ای گذاشتی